السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

369

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

پس حادث و قديم در خارج فرقى ندارند ؛ زيرا فرق قديم و حادث در نحوهء زمان اين دوست . و اگر زمان ، امر وهمى باشد پس در حقيقت اين دو با هم فرقى ندارند و به يك معنا هستند . پس چرا ملاك نياز را حدوث زمانى قرار مىدهند ، با آن‌كه حادث و قديمْ مساوى هستند ؟ ! نقدى ديگر بر جواب سوم متن وأجاب آخرون بأنّ الزّمان منتزَعٌ . . . التّغيّر الى ذاته - تعالى وتقدّس . ترجمه جمع ديگرى جواب داده‌اند به اين‌كه زمان از وجود واجب ، انتزاع مىگردد . پس او از صُقع و باطن مبدأ هستى است و منعى در قدمت او نيست . اين سخن مردود است به اين‌كه زمان ، متغير بالذات است . و انتزاع از ذاتِ واجبِ بالذات مستلزم راه يافتن تغيّر بر ذات اوست - در حالى كه ذات او از اين نوع نسبت‌ها منزه است - . شرح توجيه ديگرى كه براى قدمت زمان كرده‌اند اين است كه گفته‌اند زمان را از باطن ذات اقدس الهى انتزاع مىكنيم . و همان‌طور كه او قديم است معناى انتزاعى از او هم - قديم است پس زمان قديم است و از اين رو مانعى ندارد كه زمان قديم باشد . در جواب گفته مىشود كه زمان ذاتاً متغير و متصرم است . و اگر او را از ذات واجب ، انتزاع كرده باشيم لازم مىآيد كه محل انتزاع كه ذات واجب هست همچون اين معناى انتزاعى ، متغيّر باشد ، در حالى كه در ذات اقدس او تغيّر به هيچ وجه راه ندارد . پس نه زمان قديم است و نه از ذات اقدس او انتزاع مىشود .